X
تبلیغات
رایتل

ادبیات تنهایی

شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1391

ساندویچ مرگ...!

من بیشمارم از نفسهایی 

کز خجلت رویت نهان کردم، 

دیدم نگاهت را ولی هر دم 

آشفته روی از توبپوشیدم؛ 

 

من بیشمارم از لغتهایی 

کز حیرت عشقت زبانم بست؛ 

گفتم به دل:ساکت شو اینک وقت گفتن نیست! 

گفتا: که خاموشی چه ننگ است...!!! 

 

******** 

 

مرگ تو داغ نفس گیری بود 

که دلم را با خود 

به سر دار بلندی می برد؛ 

 

مرگ تو طبل رسوایی دل را کوبید 

و 

... 

همه فهمیدند... 

قطره اشک زود خودش را لو داد 

و نفس تاب برون آمدن از سینه نداشت 

دست و پا لرزیدند 

و 

همه فهمیدند  

که من عاشق بودم...!! 

 

******** 

آه مریم! 

داغ دارم در دلم چون مهر ماه 

شیشه گشتم در کنار سنگ چاه 

خرد کردند این دل وامانده را 

مهر کردند این زبان بسته را 

دل به بند آمد ولی در تور شد 

عاشق بی کینه اندر گور شد 

این سزای واله شیدا نبود 

عاشقی جرم دل تنها نبود 

آه مریم! 

زندگی با دل به جنگ پرداخته ست 

سور و سات مستی اش سر داده است....

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:22 ب.ظ
+ فاطمی
زیبا بود
امتیاز: 0 0