X
تبلیغات
رایتل

ادبیات تنهایی

دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1389

تجارت

تا حالا با خدا معامله کردین؟ عجب خدائیه! دست میذاره روی همونی که بهش علاقه داری...شاید تنها دلخوشیت  باشه  تو این زندگی  طاقت فرسای امروز! وقتی مجبور به معامله می شید چکار می کنین؟ اونی که باید بدست بیارین چقدر براتون ارزش داشته که مجبور شین بخاطرش  چنین قیمتی رو بپردازین؟ 

 

دوباره یا بهتر بگم برای چندمین بار مجبور شدم معامله کنم.هر چی پیشکش می کردم راضی نمی شد  و فقط همون رو می خواست.باید کلا ازش چشم پوشی می کردم.سخت بود .خیلی سخت.اما مجبور بودم.پای دیگران در میون بود.فقط زندگی خودم نبود.گذشتم.بها رو دادم . معامله انجام شد.همه راضی بودن  جز ته دل خالی شده من!   

حالا  دیگه نمی دونم تو کدوم باغ دلخوشی  شبا قدم بزنم و ستاره های آرزوهامو بشمرم  تا خوابم ببره... 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)