تورا به رکسانا قسم
به جاودانگی لاله ها قسم
اگر به کوی دلبران سری زدی
و اگر که دیده ای نشانه ای ز غایب از نظر
رسان به گوش او سلام من...
ای ساربان صبری نما
مرگ است می خواند مرا
باید کجاوه ترک کرد
حال غریبی درک کرد
احساس دل گشتن شده
آن گذر کردن شده
این جام باید سر کشید
باید نقاب از بر کشید
هاتف صلا گفته مرا
وقت است هجرت زین سرا
*********
****
ساقی بیا شراب ده
پیمان دل بر باد ده
جانم به لب فرمود یار
تاریک گشته این دیار
پیمانه را لبریز کن
تیغ نگاهش تیز کن
بشکن سبوی این دلم
مرگ است بی او مشکلم
بی او شبم بی ماه شد
پای دلم در راه شد
بشکن تو قفل این زبان
چندی شود مهر این زبان؟
ساقی بیاور باده ای
بر تن کشم لباده ای
باید که نو کرد جامه را
باید بنوشم باده را...
من بیشمارم از نفسهایی
کز خجلت رویت نهان کردم،
دیدم نگاهت را ولی هر دم
آشفته روی از توبپوشیدم؛
من بیشمارم از لغتهایی
کز حیرت عشقت زبانم بست؛
گفتم به دل:ساکت شو اینک وقت گفتن نیست!
گفتا: که خاموشی چه ننگ است...!!!
********
مرگ تو داغ نفس گیری بود
که دلم را با خود
به سر دار بلندی می برد؛
مرگ تو طبل رسوایی دل را کوبید
و
...
همه فهمیدند...
قطره اشک زود خودش را لو داد
و نفس تاب برون آمدن از سینه نداشت
دست و پا لرزیدند
و
همه فهمیدند
که من عاشق بودم...!!
********
آه مریم!
داغ دارم در دلم چون مهر ماه
شیشه گشتم در کنار سنگ چاه
خرد کردند این دل وامانده را
مهر کردند این زبان بسته را
دل به بند آمد ولی در تور شد
عاشق بی کینه اندر گور شد
این سزای واله شیدا نبود
عاشقی جرم دل تنها نبود
آه مریم!
زندگی با دل به جنگ پرداخته ست
سور و سات مستی اش سر داده است....
اندر کویری گم شدم اینک؛
هر چند آدمها فراوانند،
هر چند آدمها خوب می خندند؛
مفهوم بی آبی نمی دانند!!
مفهوم بی آبی، زبانم خشک!
فریاد بی دردی ،لبانم دوخت!
شکوایه های سوختن در باغ بی برگی؛
آبی بیاور ،آب؛باغم سوخت!!
مرگ تو داغ نفس گیری بود
که دلم را با خود به سر دار بلندی میبرد!!
مرگ تو
طبل رسوایی دل را کوبید!
قطره اشک زود خودش را لوداد
و نفس تاب برون آمدن از سینه نداشت
دست و پا لرزیدند
و همه فهمیدند
که من عاشق بودم...!