رنگی به رنگ یار...

شبهای معجزه با شعرهای من 

رنگی به رنگ کبودی به خود گرفت! 

دیدم سیاهی  دور نگاه یار 

رنگی به رنگ شب غم به خود گرفت! 

دل سوخت در غم هجران  و فرق دوست 

آتش گرفت سینه و رنگ سیه گرفت! 

فریاد برکشیدم از عمق فسانه ها 

چشمم بسوخت و رنگ شفق گرفت...

عادت کردن

عادت کنیم که عادت نکنیم یا عادت نکنیم که عادت بکنیم؟

 

مامانم میگه عادت کردی  هی بشینی پشت اون وامونده!منظورش  

 

 

 

از    وامونده ،رایانه س!

 

 

بابام میگه هنوز عادت نکردی میای تو در بزنی؟

 

 

اگه یه روز بجای یه بار، دوبار  به نامزدم بگم دوستت دارم،مادرم  

 

 

میگه بد عادتت کرده ها!

 

به دیدن دوستای قدیمیم که هر ماه تو کافه تریای سرکوچه رضا
 

 

اینا  

 

 

دور هم جمع می شیم، عادت کردم.

 

رفیقای دانشگاهی جدیدم بهم میگن :هی دست نزن به سیخ سیخی  

 

 

 

های موهات؛بالاخره بهشون عادت می کنی!

 

ننه جونم می گه: مادر!اینقده از این هله هوله ها نخور،عادت
 

 

 

می  کنی ،برات خوب نیست ها!

 

استاد موسیقیم میگه عادت کن همیشه ریتم رو با پات بزنی.

 

نامزدم میگه دیگه نبینم از این نوشابه ها بخوری؟می خوای
 

 

عادت  کنی!

 

 

بابام می گه :پسرم همیشه عادت کن دست پر بیای خونه!مرد یعنی
 

 

 

 

این!

 

راننده تاکسی میگه:این چراغه عادت داره هر وقت منو می بینه
 

 

 

خجالت بکشه و قرمز شه!

 

 

نمی دونم چی بگم؛بابابزرگم هر وقت صدای اذان رو می شنوه
 

 

 

 

عادت داره صلوات می فرسته و بلافاصله پا میشه وضو می گیره  

 

 

و ...عادت داره سر وقت نمازش رو بخونه.

شفق- فاسُل

در کنج زندگی

می خواستم زندگی کنم،راهم را بستند؛ 

 

ستایش کردم،گفتند خرافات است؛ 

 

عاشق شدم، گفتند دروغ است؛ 

 

گریستم ، گفتند بهانه است؛ 

 

خندیدم، گفتند دیوانه است؛ 

 

دنیــا را نگهدارید،  می خواهـــم پیـــــاده شــــوم...! 

 

ع.ش

حدی برای عاشقی...

از هیچ می سازم دلم را 

هیچی به رنگ سرخ و سبز و ارغوانی 

گاهی شبانه می روم جنگل 

گه روبروی  کلبه ی دلواپسی های نهانی 

هی می گریزم از نفسهای روانی 

تنهای تنها می روم تا ته 

گه می نشینم بر لب سنگی 

گاهی کنار آبگیر مهربانی 

آنجا رها خواهم کنم من گیسوانم را 

اندر هوای خالص جنگل 

عریان به آب برکه بسپارم 

پاهای زخمی و تن خستم 

 

و  

چشمها را خوب خواهم بست 

بر خاطرات تلخ معشوقه 

آنگه که عشقم را 

هوس خواند و  

بر پیکرم می راند 

حد مشروعه...!

خستگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دل سیر از این .... 

هوای تلخم...