X
تبلیغات
رایتل

ادبیات تنهایی

چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392

شما هم تا حالا سوهان خوردین؟؟


میگن خوبه گاهی فلسفه بافی کینم!

سختیها مثل سوهان می مونن واسه روح مون!

یه نگاه که به خودم و اطرافیانم میندازم می بینم خیلیا رو می تونم پیدا کنم که همش درحال سوهان خوردنن! البته این آدما رو میشه به دو دسته تقسیم کرد!

یه دسته آدمایین که همش دارن سوهان می خورن،اونم از نوع سوهان قم؛ شیرین، گرون، زیاد در دسترس نیس،لذتبخشه،دست فقرا کمابیش بهش نمی رسه،با بالا پایین رفتن قیمت کره و پسته قیمتش دچار نوسانات اغلب رو به بالا میشه،و....!!! این قبیل آدما هم به نوعی همیشه دارن سوهان می خورن و نمی دونم، میشه با اینا هم همدردی کرد یا نه!!

اما دسته دومی هم هستن که اونا هم همیشه در حال سوهان خوردنن! منتها فرقی که با دسته اول دارن در اینه که اینا، بجای اینکه شکمش سوهان بخوره،روحشون مدام در حال سوهان خوردنه!!!

اینا هر جا برن و با هرکی آشنا بشن، دست به هر کاری بزنن یا هر ابتکار عملی به خرج بدن، چه در حال خواب باشن یا بیداری،چه از کسی متنفر بشن ...یا حتی اگــــــــــه یه دف عـاشـــق بشن،...چه در صحنه سیاست باشن یا فرهنگ و هنر، چه در حال مطالعه تاریخ باشن یا علوم اجتماعی...چه رهبر باشن یا رعیت، هر چی و هر کی باشن، روحشون در حال سوهان خوردنه!

اگه از نزدیک باهاشون آشنا باشی، می تونی راحت جلای روح اینا رو ببینی و صفای باطنشون رو درک کنی!

اینا آدمایین که همش در حال درد کشیدنن و حتی لحظه ای از درد کشیدن فارغ نیستن!دیدمشون که اگه یه دف، یه آن، یه لحظه، ملک عذابشون توی رنجوندن اونا غفلت کنه، خودشون پا میشن و دستی به کمرشون میزنن و سرشونو بالا می گیرن و رو به ملک عذابشون میگن:" آهای مَلِک جون...! حواست کجاس!؟ اوهوی داداش...کجایی...پس درد چی شد!؟"

آره دیگه...اینا اینجورین !

این آدمای عجیب عاشق شدنشون خیلی قشنگه!یه حال و هوای خاصی دارن وقتی دل می بازن! یه جورایی شنیدیم که دیگه دور این مدل عاشقا به سر رسیده...! اما من اینجا تمام قد در مقابلتون می ایستم و می گم:"نه!" هنوز هستن! کمن، ولی هستن!باید باشن و گرنه کار دنیا و این گردش گردون به پایان می رسه! من میگم این آدمای پروانه ای مثل اکسیژن واسه کائنات می مونن!نباشن عالم به انتها میرسه...اینا نفس من و شمان!

نگاهشون که می کنی دارن می خندن،طنازن، شوخن،تو سیاست چرچیلن؛ تو فلسفه افلاطونن؛ ...توی آدمیت ، آدمن!ولی ته ته ته وجودشون فقط یه پروانه پر و بال سوختن که هیچوقت از شوق نور، گرمی شعله رو درک نکردن!


یا علی


ب.مهجور

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)